بهاردربهار
میلاد نبی ز لطف یار آمده است
شادیم ز دیدار امام صادق
زیرا که بهار در بهار آمده است
میلاد نبی ز لطف یار آمده است
شادیم ز دیدار امام صادق
زیرا که بهار در بهار آمده است
امروز ۲۶ بهمن ۸۷ بود.
امروز کنکور ارشد بود.
امروز کار مجریان برگزاری ارشد در حوزه ی ما خیلی، خیلی خیلی ناهم آهنگ بود.
ساعت ۰۸:۰۰ صبح بود.
قرار بود آزمون برگزار شود.
صدای آقایی از بلند گو شنیده شد!
آن آقا گفت: مراقبین جهت دریافت فرم نظرخواهی به مخزن مراجعه کنند.
بعد از دقایقی آن آقا گفت: مراقبین فرم نظرخواهی را روی دسته ی صندلی داوطلبان قراردهند.
پس از دقایق دیگری که با دقایق اول فرق داشت گفت: مراقبین فرم های نظرخواهی را جمع کنند.
باز هم صدای آن آقا را شنیدیم که گفت: مراقبین جهت دریافت دفترچه ی سؤالات به مخزن مراجعه کنند.
باز هم دقایقی گذشت و گفت: مراقبین دفترچه ی سؤالات را در کنار صندلی داوطلبان روی زمین و پاسخنامه را روی دسته ی صندلی داوطلبان قراردهند.
اما! تا کنون فقط و فقط آن آقا به وظیفه اش عمل می کرد و ما و ایضا سایر داوطلبان هیچ برگه ای، دفترچه ای و... ندیدیم.
به یکی از مراقبین که خانم خوش برخوردی بود گفتیم: خانووم! این آقا با ماست؟ یا با شماست؟ یا با کسی است که ما و شما نمی دانیم؟
این دفعه آن خانم (نه آن آقا) گفت: آن آقا یک کاغذ دستش هست که از روی آن می خواند. شما نگران نباشید.
خلاصه نظرخواهی تمام شد و نظر ما را -که آن آقا خیلی با احساس مسؤولیت می گفت برای سازمان سنجش خیلی مهم است و در برنامه ریزی های آینده سرنوشت ساز است- نگرفتند.
بعد هم که دفترچه و پاسخنامه در محل های مربوط قرارگرفتند باز هم صدای آن آقا را - که به قول یکی از هم داوطلبهای مان گویا صدای آن جا را کنترات کرده بود و همه چیز را او - و فقط او- می خواند(اعم از اطلاعیه، توضیحات و ایضا قرآن- شنیدیم که گفت: گوش جان می سپاریم به تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید و خودش شروع کرد به قرائت قرآن؛ ولی نمی دانم آیاتی که خواند از قبل انتخاب شده بود یا ابلاغ شده بود یا همین جوری باز کرده بود و شروع به خواندن کرد: همه ش از عذاب الیم و انذار و ... ها بود و هیچ ربطی به دانش و دانش اندوزی و ارزش و اهمیت علم و دانش در آن نبود.
خلاصه پس از ۳۰ دقیقه تأخیر، ساعت ۰۸:۳۰ آزمون شروع شد و با برداشتن دفترچه و دیدن سؤالات پی به انتخاب آیات مربوط بردم. دعا کنید که قبول شم و اگه شما هم شرکت کرده اید، شید.
این بی آر تی ی جدیدالاحداث که مدتی است اهالی افسرانیه! را کلافه کرده، ترمینال خاوران را به ترمینال علم و صنعت وصل می کند و مردم را نیز از این جا تا آن جا می کشد.
اما بی آر تی ی من دیده:
پهن راه (بزرگ راه) افسرانیه را از شمال به جنوب طی می کردم، اتوبوسی دیدم از نوع بی آر تی که مسافرانی را پیاده کرد و تعدادی را به دوش می کشید، قدری جلوتر که رفت و رفتیم، دیدم توقف کرد، گفتم شاید ایستگاه است اما نه! خودرویی بود از تبار سایپا (نیسان) که آسفالت گرم می پاشید و مسیر اتوبوس را اسفالت می کرد. او آسفالت می کرد و پشت سرش بی آر تی مسافران را به مقصد می رساند.
خواستم تصویری بگیرم، اما در خط (لاین) سرعت حرکت می کردیم و این سوژه قربانی مدرنیته (اتوبان، ماشین، سرعت، ...) شد.
به اميد:
پایداری ایران، سربلندی ملت و جاودانگی اسلام
آب،
زمین،
زندگی مال من است.
چرا دلتنگ یک تکبیرم امشب
سری را دیده ام بالای نیزه
به یاد نیزه و شمشیرم امشب
اگر سنگ در مسیر رود نبود، صدای آب نیز به این زیبایی نبود.
وعدهي امروز و فردا ميدهد
زندگي با يك چنين برنامهاي
دودمان ما به يغما ميدهد
جان جهان، مهدی صاحب زمان
از قدم حجت حق، نور کل
یافته هستی، همه، امن و امان