تبليغاتX
روزها و رازها

روزها و رازها

بهاردربهار

در ماه ربیع، نوبهار آمده است

میلاد نبی ز لطف یار آمده است

شادیم ز دیدار امام صادق

زیرا که بهار در بهار آمده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 17:24  توسط من خودم  | 

ارشد 88

امروز شنبه بود.

امروز ۲۶ بهمن ۸۷ بود.

امروز کنکور ارشد بود.

امروز کار مجریان برگزاری ارشد در حوزه ی ما خیلی، خیلی خیلی ناهم آهنگ بود.

ساعت ۰۸:۰۰ صبح بود.

قرار بود آزمون برگزار شود.

صدای آقایی از بلند گو شنیده شد!

آن آقا گفت: مراقبین جهت دریافت فرم نظرخواهی به مخزن مراجعه کنند.

بعد از دقایقی آن آقا گفت: مراقبین فرم نظرخواهی را روی دسته ی صندلی داوطلبان قراردهند.

پس از دقایق دیگری که با دقایق اول فرق داشت گفت: مراقبین فرم های نظرخواهی را جمع کنند.

باز هم صدای آن آقا را شنیدیم  که گفت: مراقبین جهت دریافت دفترچه ی سؤالات به مخزن مراجعه کنند.

باز هم دقایقی گذشت و گفت: مراقبین دفترچه ی سؤالات را در کنار صندلی داوطلبان روی زمین و  پاسخنامه را روی دسته ی صندلی داوطلبان قراردهند.

اما! تا کنون فقط و فقط آن آقا به وظیفه اش عمل می کرد و ما و ایضا سایر داوطلبان هیچ برگه ای، دفترچه ای و... ندیدیم.

به یکی از مراقبین که خانم خوش برخوردی بود گفتیم: خانووم! این آقا با ماست؟ یا با شماست؟ یا با کسی است که ما و شما نمی دانیم؟

این دفعه آن خانم (نه آن آقا) گفت: آن آقا یک کاغذ دستش هست که از روی آن می خواند. شما نگران نباشید.

خلاصه نظرخواهی تمام شد و نظر ما را -که آن آقا خیلی با احساس مسؤولیت می گفت برای سازمان سنجش خیلی مهم است و در برنامه ریزی های آینده سرنوشت ساز است- نگرفتند.

بعد هم که دفترچه و پاسخنامه در محل های مربوط قرارگرفتند باز هم صدای آن آقا را - که به قول یکی از هم داوطلبهای مان گویا صدای آن جا را کنترات کرده بود و همه چیز را او - و فقط او- می خواند(اعم از اطلاعیه، توضیحات و ایضا قرآن- شنیدیم که گفت: گوش جان می سپاریم به تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید و خودش شروع کرد به قرائت قرآن؛ ولی نمی دانم آیاتی که خواند از قبل انتخاب شده بود یا ابلاغ شده بود یا همین جوری باز کرده بود و شروع به خواندن کرد: همه ش از عذاب الیم و انذار و ... ها بود و هیچ ربطی به دانش و دانش اندوزی و ارزش و اهمیت علم و دانش در آن نبود.

خلاصه پس از ۳۰ دقیقه تأخیر، ساعت ۰۸:۳۰ آزمون شروع شد و با برداشتن دفترچه و دیدن سؤالات پی به انتخاب آیات مربوط بردم. دعا کنید که قبول شم و اگه شما هم شرکت کرده اید، شید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 11:46  توسط من خودم  | 

یک بی آر تی

امروز یک بی آر تی دیدم که عمرا کسی ندیده!

این بی آر تی ی جدیدالاحداث که مدتی است اهالی افسرانیه! را کلافه کرده، ترمینال خاوران را به ترمینال علم و صنعت وصل می کند و مردم را نیز از این جا تا آن جا می کشد.

اما بی آر تی ی من دیده:

پهن راه (بزرگ راه) افسرانیه را از شمال به جنوب طی می کردم، اتوبوسی دیدم از نوع بی آر تی که مسافرانی را پیاده کرد و تعدادی را به دوش می کشید، قدری جلوتر که رفت و رفتیم، دیدم توقف کرد، گفتم شاید ایستگاه است اما نه! خودرویی بود از تبار سایپا (نیسان) که آسفالت گرم می پاشید و مسیر اتوبوس را اسفالت می کرد. او آسفالت می کرد و پشت سرش بی آر تی مسافران را به مقصد می رساند.

خواستم تصویری بگیرم، اما در خط (لاین) سرعت حرکت می کردیم و  این سوژه قربانی مدرنیته (اتوبان، ماشین، سرعت، ...) شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:41  توسط من خودم  | 

و...

... و منوچهر احترامی هم...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 20:56  توسط من خودم  | 

سی سالگی

... و امروز سی سالگی‌اش را پشت سر گذاشت و وارد چهارمین دهه‌ی حیات خود شد.

          به اميد:

                پایداری ایران، سربلندی ملت و جاودانگی اسلام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 15:0  توسط من خودم  | 

من

آسمان،

         آب،

             زمین،

زندگی مال من است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 11:53  توسط من خودم  | 

برای شب عاشورا

نمی دانم چرا دلگیرم امشب

چرا دلتنگ یک تکبیرم امشب

سری را دیده ام بالای نیزه

به یاد نیزه و شمشیرم امشب

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 10:58  توسط من خودم  | 

صدای آب

دیروز یکی از معلمای خوب خوب خوبم برام نوشته بود:

اگر سنگ در مسیر رود نبود، صدای آب نیز به این زیبایی نبود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 9:28  توسط من خودم  | 

بوي زندگي

زندگاني بوي نعنا مي‌دهد

وعده‌ي امروز و فردا مي‌دهد

زندگي با يك چنين برنامه‌اي

دودمان ما به يغما مي‌دهد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 15:34  توسط من خودم  | 

نیمه ی شعبان

نیمه ی شعبان شد و شد جشن جان

جان جهان، مهدی صاحب زمان

از قدم حجت حق، نور کل

یافته هستی، همه، امن و امان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 16:25  توسط من خودم  |