حاضران را تا محضر خدا بدرقه میکند
و ضامن حضور مشتاقان حضرت دوست به حضور حضرتش میشود.
خوشا به آنان که این ماه بزرگ را درک کنند و در محضر ذات اقدسش پاک و پالوده شوند.
بارالها! ما را از آنان قرارده. آمين يا ربالعالمين
حاضران را تا محضر خدا بدرقه میکند
و ضامن حضور مشتاقان حضرت دوست به حضور حضرتش میشود.
خوشا به آنان که این ماه بزرگ را درک کنند و در محضر ذات اقدسش پاک و پالوده شوند.
بارالها! ما را از آنان قرارده. آمين يا ربالعالمين
ديشب (17/06/1386) ساعت 21:00 سوار اتوبوس شدم. اتوبوس كه پر شد، رانندهي محترم اومد و با يه استارت ماشينو روشن كرد و شروع كرد به جمعكردن بليتا و بعد نشست پشت فرمون، ترمز دستيرو خوابوند، راهنماي چپُ زد، تو توقف كاملِ خروج از پارك بود كه يه آقايي بدوبدو از جلو اتوبوس رد شد و خودشو رسوند بغل درِ جلو و بلند پرسيد: آقا!شهرك؟ راننده بلافاصله درو بازكرد و مسافر خوششانس اومد بالا. هنوز نفسِ تازهوارد راست نشده بود كه راننده گفت: چون تنها بودي سوارت كردم!... وقتي را ميوفتيم ديگه سوار نميكنيم.
من خيلي دلم واسش سوخت (رانندهرو ميگم) با خودم گفتم: چرا بعضي از ما اينجوري خودمونو بياجر ميكنيم. چرا وقتي دلمون كوچيك و مهربونه،با زبونِ زُمُختمون، اين دلِ نازك رو مظلوم كُشش ميكنيم. باز با خودم ادامه دادم: اين رانندهي مهربون كه با محبت تموم درو باز كرده تا اون مسافرِ خسته رو – به ساعت نيگا كنين، 9 شبه- سوار كنه، چرا وقتي اومد بالا بهجاي اينكه بهش بگه خسته نباشي، حتي فرصت سلام كردن رو از اون ميگيره و اون حرفاي بالارو ميگه؟ آخه جونم! حال كه اون تنها بوده، شما هم درو باز كردي، اونو سوار كردي، در حال حركت هم بودي، اين حرفا چيه؟ اگه واسه آينده ميگي كه او و بقيه بفهمند كه نبايد در حال حركت از شما درخواست كنن، مطمئني كه هميشه همينا مسافراتن؟ تازه مگه اين بار اولته كه اينكارو ميكني. به نظر من قلب و عاطفه و مهربوني تو و نيگاه اميدوارانهي يك مسافر خسته - حتي اگر چند نفر باشن، حتي اگه خيلي بيش از يه نيشگاز از ايسگاه دور شده باشي، حتي اگه ظاهراً نخواي نيگر داري، حتي اگه كسي بگه برو آقا ما عجله داريم، حتي اگه بالا بياد و بگه بيليت ندارم- هيچ وقت بهت اجازه نميده پدال گازو زير پا لِه كني، هيچ وقت نميتوني اونو/اونارو نبيني، بهخودت ميگي اگه من جاي اون بودم و يه روز خسته...، به خودت ميگي جواب وجدانمو چي بدم؟ به اوني كه ميگه برو آقا ما عجله داريم ميگي: اگه خودتم پايين بودي همين حرفو ميزدي؟ اگه بيليت نداشته باشه ميگي بعداً بخر پاره كن يا ميگي از مسافرا بگير يا حتي پولشو ميگيري خودت بعداً بيليت ميخري پاره ميكني.
اون راننده خيلي مهربون بود. من ديدم يه جا بين راه نيگر داشت و گفت: كي ميخواس بره ميدون...، اينجا پياده شو برو اونور خيابون سوار ماشين ... جا بشو. همهي مسافرارو با كلماتي مث: بهسلامت، خوش اومدين، به امان خدا و... بدرقه ميكرد؛ ولي نميدونم چهطور اون اول زبونش منو متعجب كرد!
خواب ديدم شبي كه همچون تو
شدهام من، رييسِ جمهوري
يك نفر سوي من دويد و بگفت
شده اوضا خراب و جيب من خالي
ديدم آن ديگري كه ميناليد
زانهمه وعدههاي سركاري
وان دگر ايستاده دستها به كمر
كه بگويد به من ز بيكاري
ناگهان، عينكي عصا در دست
آمد و در كنار من بنشست
لب گشود و سرِّ درون بِسُرود
غم ايام را بگفتي زود
گفت او از وفاي فرزندان
يك پسر روسيهست و ديگري آلمان
دختران هم، چه گويم از پي شوهر
يكنفر در سراب و ديگري ابهر
تك و تنها شدم ببين تو حالم را
از عصايم بخوان تو سن و سالم را
جست ناگه جوانكي پيشم
گفت جانم 2- 4 ِ - 8 شيشم
چند وخته اجارهي خانَم
شده بيش از حقوق سالانم
من چه گويم ز دوري راهم
كه هميشه به آسمان آهم
***
ميشنيدم تمام حرفارو
هم بديدم همه آدمهارو
ليك يكباره گيج گشتم من
مثل گير سه پيچ گشتم من
گفته بودم رييس جمهورم
بر همه مشكلات هم زورم
ليكن اينجا كنون ته خط است
نك رسيدم به آخر بنبست
سر به ديوار خورد و چشم نديد
چه كسي طعم اين رياست ديد
چون كه سر را به دست خود بستم
من ز خواب عميق برجستم
وختی از مترو پیاده شدم، دیدم یه آقایی با عجله ی تمام داره به سمت انتهای مترو میره، تو یه لحظه چشامون به هم قفل شد. وایساد. وایسادم. سلام و روبوسی و سایر مخلفات. در گوشم فامیلمو گفت. گفتم خدایا من چن ساله اینو ندیدم. از کجا یادش مونده. خیلی حال کردم. واسه اولین بار بود که کسی رو می دیدم که حافظه ش از من بهتره. از او جوونای خیلی خوب قدیمی بود. می دونین شاید مال ۲۰ سال پیش ولی راز اینو کشف کردم چون امروز روز جوون بود منم اونو دیدم اگه نه شاید ۲۰ها سال دیگم نمی دیدمش.