تبليغاتX
روزها و رازها - ارشد 88

روزها و رازها

ارشد 88

امروز شنبه بود.

امروز ۲۶ بهمن ۸۷ بود.

امروز کنکور ارشد بود.

امروز کار مجریان برگزاری ارشد در حوزه ی ما خیلی، خیلی خیلی ناهم آهنگ بود.

ساعت ۰۸:۰۰ صبح بود.

قرار بود آزمون برگزار شود.

صدای آقایی از بلند گو شنیده شد!

آن آقا گفت: مراقبین جهت دریافت فرم نظرخواهی به مخزن مراجعه کنند.

بعد از دقایقی آن آقا گفت: مراقبین فرم نظرخواهی را روی دسته ی صندلی داوطلبان قراردهند.

پس از دقایق دیگری که با دقایق اول فرق داشت گفت: مراقبین فرم های نظرخواهی را جمع کنند.

باز هم صدای آن آقا را شنیدیم  که گفت: مراقبین جهت دریافت دفترچه ی سؤالات به مخزن مراجعه کنند.

باز هم دقایقی گذشت و گفت: مراقبین دفترچه ی سؤالات را در کنار صندلی داوطلبان روی زمین و  پاسخنامه را روی دسته ی صندلی داوطلبان قراردهند.

اما! تا کنون فقط و فقط آن آقا به وظیفه اش عمل می کرد و ما و ایضا سایر داوطلبان هیچ برگه ای، دفترچه ای و... ندیدیم.

به یکی از مراقبین که خانم خوش برخوردی بود گفتیم: خانووم! این آقا با ماست؟ یا با شماست؟ یا با کسی است که ما و شما نمی دانیم؟

این دفعه آن خانم (نه آن آقا) گفت: آن آقا یک کاغذ دستش هست که از روی آن می خواند. شما نگران نباشید.

خلاصه نظرخواهی تمام شد و نظر ما را -که آن آقا خیلی با احساس مسؤولیت می گفت برای سازمان سنجش خیلی مهم است و در برنامه ریزی های آینده سرنوشت ساز است- نگرفتند.

بعد هم که دفترچه و پاسخنامه در محل های مربوط قرارگرفتند باز هم صدای آن آقا را - که به قول یکی از هم داوطلبهای مان گویا صدای آن جا را کنترات کرده بود و همه چیز را او - و فقط او- می خواند(اعم از اطلاعیه، توضیحات و ایضا قرآن- شنیدیم که گفت: گوش جان می سپاریم به تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید و خودش شروع کرد به قرائت قرآن؛ ولی نمی دانم آیاتی که خواند از قبل انتخاب شده بود یا ابلاغ شده بود یا همین جوری باز کرده بود و شروع به خواندن کرد: همه ش از عذاب الیم و انذار و ... ها بود و هیچ ربطی به دانش و دانش اندوزی و ارزش و اهمیت علم و دانش در آن نبود.

خلاصه پس از ۳۰ دقیقه تأخیر، ساعت ۰۸:۳۰ آزمون شروع شد و با برداشتن دفترچه و دیدن سؤالات پی به انتخاب آیات مربوط بردم. دعا کنید که قبول شم و اگه شما هم شرکت کرده اید، شید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 11:46  توسط من خودم  |